مجله ی شادی
تفریحی
یک شنبه 1 بهمن 1391برچسب:, :: 7:23 ::  نويسنده : میلاد


شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند.....
 



ادامه مطلب ...
جمعه 29 دی 1391برچسب:, :: 11:43 ::  نويسنده : میلاد

چند راه حل ساده برای آدم شدن 

پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) بزرگ مربی بشریت هستند. ایشان از ابزارهای تربیتی خاصی برای تربیت مسلمین بهره می بردند که توجه به آن ها در سیره عملی حضرت رسول (صلی الله علیه واله وسلم) سبب می شود جامعه امروز مسلمین بیش از پیش در جهت تربیتی الهی به پیش رود.



ادامه مطلب ...
چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, :: 18:12 ::  نويسنده : میلاد


لیونل آندره مسی ۲۴ ژوئن سال ۱۹۸۷ در شهر روساریو آرژانتین دیده به جهان گشود.‌‌‌وی عضو تیم ملی بزرگسالان آرژانتین و تیم بارسلونا اسپانیا است. بسیاری از مطبوعات به وی لقب مارادونای جدید داده‌اند. لقب وی که توسط خودش انتخاب شده "جانشین" است.‌‌لیونل در سن ۵سالگی بازی را در تیم گراندولی آغاز کرد. تیمی که پدرش به عنوان مربی در آن جا مشغول به کار بود. در سال ۱۹۹۵ مسی به تیم نیوولز اولدبویز آرژانتین پیوست.



ادامه مطلب ...
دو شنبه 25 دی 1391برچسب:, :: 20:5 ::  نويسنده : میلاد

شنیدین این پسرای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟
یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!
ازدواج که قصد نمی خواد!! پول می خواد که تو نداری!
.
.
.
سخن قصار از غضنفر:
وقتی کسی به تو می گوید: « کلا گفتم… » منظورش این است که
فلانی بی خیال جزئیات شو، گیر نده. گـــــ* ــه خوردم
.
.
.
غضنفر حیف نون رو تو خیابون میبینه که یه کیسه رو دوشش میبره ، میپرسه :
چی تو کیست داری ؟
حیف نون : مرغه ، میبرم خونه !
اگه بگم چند تا مرغ تو کیسه داری یکیشونو بهم میدی ؟
حیف نون : تو بگو ، اصلا جفتشونو میدم بهت !
خوب اممممممممم ، پنج تا ؟

بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب ...
دو شنبه 25 دی 1391برچسب:, :: 20:2 ::  نويسنده : میلاد


دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود.

دختر گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.
 



ادامه مطلب ...
دو شنبه 25 دی 1391برچسب:, :: 19:57 ::  نويسنده : میلاد

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

دو شنبه 25 دی 1391برچسب:, :: 19:54 ::  نويسنده : میلاد

تو چشای سیاهش زل زد همون چشمایی که وقتی ۱۶سال بیشتر نداشت

باعث شد تا پسرک عاشق شود و با تهدید و داد و هوارو عربده بالاخره کاری کرد که باهم دوست شدن

دخترک نگاهی به ساعتش کرد و میون حرفای پسرک پرید و گفت:

من دیرم شده زودی باید برم خونه...

همیشه همین جور بوده هر وقت دخترک پسرک را میدید زود باید بر میگشت...

پسرک معطل نکرد و کادویی که برای دخترک خریده بود رو با کلی اشتیاق به دخترک داد

دخترک بی تفاوت بسته را گرفت و تشکری خشک و خالی کرد...



ادامه مطلب ...
جمعه 15 دی 1391برچسب:, :: 9:4 ::  نويسنده : میلاد


هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...



ادامه مطلب ...
یک شنبه 10 دی 1391برچسب:, :: 16:11 ::  نويسنده : میلاد



ابوالفتح خان آشنای ما یک خانه به هشتاد و پنج هزار تومان خریده بود. البته امروز دیگر خانه هشتاد و پنج هزار تومانی چیزی نیست که قابل صحبت باشد ولی دوستان و بستگان او این حرفها را نمی فهمیدند و «سور» می خواستند …

 ابوالفتح خان سور به معنی واقعی نداد ولی یک روز ده پانزده نفر از آشنایان نسبی و سببی را برای صرف چای و شیرینی به خانه دعوت کرد. همان طور که حدس می زنید بنده هم جزء این عده بودم. چون میهمانی به مناسبت خرید خانه بود طبعاً تمام مدت صحبت در اطراف خانه دور می زد یکی یکی مهمانان را در اطاقها گردش می دادند و ابوالفتح خان و زنش شمس الملوک می گفتند و تکرار می کردند:



ادامه مطلب ...
یک شنبه 10 دی 1391برچسب:, :: 15:57 ::  نويسنده : میلاد

من حیف شدم! :|

.

.

نمی دونم چه حکمتیه

اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه!

.

.

شت چراغ قرمز یه گدایی اومده کنار ماشین !
میگم برو اونور پول ندارم !
میگه نمیگفتی هم از قیافت معلوم بود :| :(

.

.

ملت چه بیکارن !

یکی مزاحم میشد هی اس هی زنگ…جواب نمیدادم که بیخیال شه…

دیگه تماس نگرفت

بعد چند روز اس داده  :

ببخشید من چند روز مزاحمتون نشدم کار داشتم دستم بند بود ، شرمنده،چه خبر؟

.

.

جملات طنز

 تا خودکار رو دستت میگیری میخوای درس بخونی

میبینی استعدادت کمتر از پیکاسو و ﺍﺳﺘﺎﺩ فرشچیان نیست!

.



ادامه مطلب ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب

پيوندها


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان مجله ی شادی و آدرس m-s1.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان



ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 31
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته : 106
بازدید ماه : 322
بازدید کل : 215533
تعداد مطالب : 191
تعداد نظرات : 52
تعداد آنلاین : 1