مجله ی شادی
تفریحی
یک شنبه 27 آذر 1390برچسب:, :: 17:12 ::  نويسنده : میلاد

 خونه مون عیدا پر مهمونه
می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز


بقیه در ادامه مطلب
 



ادامه مطلب ...
یک شنبه 27 آذر 1390برچسب:, :: 16:37 ::  نويسنده : میلاد

آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست / با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است / لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ / معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه / با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید

بقیه در ادامه مطلب
 



ادامه مطلب ...
شنبه 26 آذر 1390برچسب:, :: 18:31 ::  نويسنده : میلاد

 اگر نظر .پیشنهاد .درخواست تبادل لینک برای درج وبلاگتان در این وبلاگ دارید لطفا در نظرات ذکر فرمایید

در ضمن صفحات قبلی وبلاگ رو که حاوی کلی مطالب شیرین آموزنده وهزاران جک واس ام اس های جورواجور است حتما ببینید ضرر نمیکنید که هیچ در ضمن چیزای ... رو هم میفهمید

شنبه 26 آذر 1390برچسب:, :: 18:24 ::  نويسنده : میلاد

یه سئوال مهم برام پیش اومده که چند روزه فکر منو مشغول کرده  اونم اینه که

به نظر شما یه مرغ خوشگل وخوشتیپ باکلاس  تره یا یه خانوم بدحجاب آرایش کرده از نوع مانکنی وعروسکی

                                                                یا 

یه بز با ریش پرفسوری با کلا س تره یا یه جوون برق گرفته وفشنی اونم از نوع شلوار پاره

جمعه 25 آذر 1390برچسب:, :: 13:51 ::  نويسنده : میلاد

من که حالم از این زندگی بهم میخوره  .

چون که تاحالا چیز درست حسابی از زندگی ندیدم. همش همراهه با دعوا وتحقیر ودستور . وقتی که تازه سنت 7سال میشه تازه داری معنی تفریح وبازی رو میفهمی باید بری مدرسه وبعد از اون 12سالکارت میشه درس ومشق اونم چه مشقینه به درد آیندت میخوره نهمیتونی یه کا ردرست حسابی پیدا کنی وخلاصه... حالم از این دنیا بهم میخوره

جمعه 25 آذر 1390برچسب:, :: 13:18 ::  نويسنده : میلاد
یک شنبه 20 آذر 1390برچسب:, :: 17:4 ::  نويسنده : میلاد
دو شنبه 2 آبان 1390برچسب:, :: 14:24 ::  نويسنده : میلاد

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان می آید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. 



ادامه مطلب ...
دو شنبه 2 آبان 1390برچسب:, :: 14:19 ::  نويسنده : میلاد

ناگهان یک جفت کفش قرمز جلوم سبز شد. کمی به کفش ها نگاه کردم ، با خودم گفتم الان که برن ، اما نرفتن . داشتم از خودم می پرسیدم که این خانوم اینجا چی می خواد ؟ که یادم اومد بله رو به روی نیمکتی که بنده روش اتراق کرده بودم نیمکت دیگه ای هم وجود داره  



ادامه مطلب ...
دو شنبه 2 آبان 1390برچسب:, :: 14:14 ::  نويسنده : میلاد

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.
برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟

مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.
 



ادامه مطلب ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب

پيوندها


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان مجله ی شادی و آدرس m-s1.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان



ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 23
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 79
بازدید ماه : 393
بازدید کل : 213568
تعداد مطالب : 191
تعداد نظرات : 52
تعداد آنلاین : 1