مجله ی شادی
تفریحی
چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 17:40 ::  نويسنده : میلاد


ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم.

.
ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!… خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی. می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.




 



ادامه مطلب ...
شنبه 21 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 18:39 ::  نويسنده : میلاد

بابام به مامانم یه لیوان هایپ داده ، مامانم کم مونده سقف رو هم جاروبرقی بزنه !!! :))



* * *


فكر كنم درد شكست عشقی ژاپنی ها چند برابر بیشتر ازماست!!!!

بدبختا هرجا نگاه كنن قیافه طرفشون رو میبینن :)


* * *


جایزه هایی که مامانم برای WC رفتن به موقع خواهر زاده م در نظر میگیره فدراسیون های ورزشی برای

صعود تیم ملی هامون به المپیک و جام جهانی در نظر نمیگیرن …!!

* * *


رفتم عسل بخرم فروشنده میگه عسل خوب داریم 75 تومن

خوانسار هم هست 57 تومن

عسل 3 تومنی و 5 تومنی هم داریم…

فک کنم اون آخریا دیگه آزمایش ادرار زنبور بوده !!



* * *


اونقدری که ما تو ایران شــــــــــــــاخ داریم ...

تو دنیا گــــــــــــــــــــاو نداریم !!!



* * *


دیشب داشتم خواب پتروس فداكار رو میدیدم...
.
.
.

صبح كه بیدار شدم دیدم انگشتم تو دماغم گیر كرده‏!‏‏!‏‏!‏


* * *


مثلا ما ترم پیش یه بار اومدیم تو جزوه دختره شمارمونو نوشتیم
خودش كه ندید
اخر ترم هم جزوشو داد به بقیه کپی کردن
هر سه ثانیه یبار یکی اس میداد سلام نازی جون :|



* * *


دقت کردین خانوم ها چه اسمای سختی دارن واسه لباسا و کاراشون…؟
تاپ، مینی ژوب، مانیکور، پدی کور، بیکینی، شومیز، ماکسی…
مال ما مردا دیگه پیچیده ترین اسمش عرق گیره !
یه همچین موجوداتِ ساده زیستی هستیم!


 



ادامه مطلب ...
سه شنبه 10 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 19:48 ::  نويسنده : میلاد

زمان حمله روسها و اشغال تبریز گفت:

خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم

ستارخان نوشته بود:من هیچ وقت گریه نمیکنم چون اگه اشک میریختم آذربایجان شکست میخورد و اگر آذربایجان

شکست میخورد ایران زمین میخورد...اما تو مشروطه دو بار اون هم تو یه روز اشک ریختم

حدود 9 ماه بود تحت فشار بودیم..بدون غذا.. بدون لباس.. از قرار گاه اومدم بیرون...چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو

بغلش.. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست پا رفت به طرف بوته علف...علف رو از ریشه درآورد و از

شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن... با خودم گفتم آلان مادر اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت

به ستارخان که مارو به این روز انداخته...

اما... مادر کودک اومد طرفش و بچش رو بغل کرد و گفت : عیبی نداره فرزندم...

خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم...

اونجا بود که اشکم در اومد...
 

چهار شنبه 4 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 17:57 ::  نويسنده : میلاد

                               روی پرده خانه كعبه این آیه از قران حك شده كه

                   نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ


                                    بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم




                         و  من هنوز و تا همیشه به همین یك آیه دلخوشم . . ..
 

 

درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب

پيوندها


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان مجله ی شادی و آدرس m-s1.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان



ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 40
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 40
بازدید ماه : 177
بازدید کل : 214507
تعداد مطالب : 191
تعداد نظرات : 52
تعداد آنلاین : 1